که چی بشه
به فاصله ی یک دقیقه مطلب دوم رو نوشتن چیز عجیبی هست در من! اما خو محیط و ذهن این اقتضا رو میرسونه ( تنهایی اسکودریا بودن). این جمله "که چی بشه" رو خیلی شنیدم ، شاید تنها عاملی که خیلی ها با خیلی ها ارتباط برقرار نمیکنن!که چی بشه حالشو بپرسم،. که چی بشه بهش زنگ بزنم و... . برای من این قضیه کمرنگ هست، نه اینکه نباشه که هست اما چی باعث میشه کمرنگ باشه؟ سوالی که از خودم میپرسم و جوابی که به خودم میدم اینه که" یاد کردن" در دسترس بودن" اینها جوابهایی هست که میاد و خب یعنی وقتی خودمو جای طرف مقابلم میزارم و یاد میشه ازم (ولو کم پیش اومده) حس خوبی میگیریم . نمیخوام وارد "هنر در یاد ماندن" بشم که تویه مطلبی اشاره کردم بهش و معنای "مرگ" که آدمها زنده ان و فقط در یاد نیستند که مرده ان و با یادی زنده میشن! پس انگاری زنده شدن رو به بقیه میبخشم ، شاید بهدخودم این شانسو میدم شاید یکی من رو یاد کرد... .