فکر جای فکر
داشتم به این طرح های بانکی فکر میکردم که یهو کاتیا گف فواد، گفتم بله، دوباره گف فواد، حواسم رو اوردم سرجاش ، گف هروخ بخوای میتونیم رو پروژه کار کنیم ، گفتم خب الان میام .... .
یوختایی برای دقایقی فراموش میکنم کجا هستم شاید وقتی هندزفر ی داشته باشم بیشترترتر یادم بره از زمان و مکانی که هستم و شاید این خلا نقطه امنی هست برای من و یا پناهی از فکرهای دیگه، از فکر به فکر پناه میبرم.
دوباره اینجا و اکنون رو مرور میکنم... .
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ ساعت 17:45
توسط یه پسر خاطره ساز
|