مکان و زمان

مکان همان مکان بود، آینه همان آینه بود اما من در زمانی دیگر بودم، آره من یک سال بزرگتر که نه! یک سال پیرتر بودم . مکان نشان از بودنم بود و زمان نشان از تغییراتم بود... .

زمان همان زمان بود، اما مکان همان مکان نبود،فهمیدم دلتنگی بیشتر از اینکه منوط به زمان باشه به مکان هست. اینکه سالی یک بار یک نفر ببینی در حالت عادی شاید حس نشه اما وقتی در ابعاد مکان تفاوت داشته باشیم اونجاست که دلتنگی پر رنگ تر هست... . ( آره میدونم در بعد "هم مکان" در دسترس بودن رو داریم که هروقت بخواهیم میتوانیم ببینم طرف رو "هرچند هیچوقت نمیخواهیم")

حیف

در این دنیای فانی چه حیف , که این خاطره ها که وصلا به یادی , یادشون منوط شود به همین دنیا... .