بارش قلم
همیشه به این فکر میکردم آیا کسی پیدا میشه باهش جوری حرف زد که باخودت حرف میزنی؟ بعد با خودم گفتم، چه طور دوتا آدم مجزا مبرا از همجوری باشن که بتونن هرجقدر بخوان باهم بحرفن ، بدون تجربیات مشابه ، بدون حس های موافق ، بدون برداشت های هم سو و... . دقت کنید میگم "همیشه" نه برای لحظاتی ، نه برای مواقعی خاص ، همیشه بدون" هیچ مرزی " بدون هیچ مکثی
پس “نه” جواب سوالم هست .
شاید این یه انتظار اشتباه از یه جمله ی اشتباهه .
بهم گفت چیزی بگو ، قلم بارید اما لب نزدم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 2:34
توسط یه پسر خاطره ساز
|