روشنایی تاریکی
در من روشن بود
مث طلوعت از مشرق
در من روشن بود
مث پیغمبر به اعجازش
در من روشن بود
مث تکیه ی سرباز به تفنگش
در من روشن بود
مث یادت در این یادگار آباد غریب
در من اما تاریک بود
مث افسوس بعد از امید
در من تاریک بود
مث خورشید گرفتگی تویه زل تابستون
در من تاریک بود
مث چرته بعد از ظهر سگیه پاییزی
در من تاریک بود
مث مرگ موشی در تله ی خاطره ها
روشنیو تاریکیم
بسته به وجود ناب توست
نابیه این وجود تو
شده هر فاله هر دو کف دستم
امضا🦚