همیشه لمس انگشتانت مرا به وجد می‌آورد .
همیشه گرمای خون در رگ های انگشتانت به من گرما می‌بخشد. این انگشتان زیبا و نحیف که چه غوغایی در دلم می‌کند.هنوز از لمس دسته تو چیزی نگذشته است که بی بهانه انگشتانم سراغتو از من میگیردند . با زبان اشاره اشارتی چنان کنان چنین کنان تا که دستی از جنس تو مرهمش شود . آره جسمیت که نشد ارزش این کالبده از پوستت ، این روح تونست که گرما بخش دستهایمان شد.نکند دستهایم را پس بزنی ، نکند دستهایم را گم بکنی ، و یا به هر سویی پرسویی بروی . نکند آی نکند ها را گفتم تا که دست در دست در جیب هم باشیم ، تا که قفل هر انگشت کوچک هم باشیم ، یا که انگشتت کمی صبروحوصله بلد باشد. این همه از اینه آنه پنج گوهر دستت گفتم ، کی شود گوهرت در صندوق دلم مشت شود... .

🦚