بیا

مث آبی به آینه
یا که برگی به سبزینه
یا که حلقه های انگشتری
یا قمرهای مشتری
یا که آتش به زرتشکده
یا که سایه به نورکده
یا که موجی به هر ساحلی
یا که معبدی برای هر کاهنی
یا جامه ای برای تنی
یا که کافری برای بتی
یا که تاریکی برای شبی
یا که نوری برای روشنی
یا که تو برای منی
یا که من برای تویی
من و تو بهم محکومیم
جز این نیست که بهم مشروعیم
یا که باهم مسروریم
یا کی بی هم مسدودیم
پس بیا تا که من ما شویم
در یک مسیر همراه شویم
پس بیا تا که فرد من زوج شود
تا که تاس من شیش شود
پس بیا تا که بخت من خوش شود
تا که ستاره ی من روشن شود

 

 

 

فرشته ی نجات

مرگ را پوتکی در قامت زندگی دیدم یا که سقوطی به سویه رهایی دیدم آن را سمبل آزادی بعد حصر دیدم. اصلا چرا فرشته ی مرگ خطابش کردند. باید فرشته ی نجات صدایش می‌کردند.
بگذار مرگ همه تن تورا دربرگیرد ، همه وجودت را تسخیر کند و تا درونت رسوخ کند انگاری تو جزعی از اون شوی.
بگذار عمر و زمان بگذرد آن چرا که بقیه برای داشتنت له له میزنن تو بی بهونه رهایش کرده باشی ... .

 

به وقت بودنت... .

دل من از بودنت ، خواستنت
ذره ای سیر نشد یا که لبریز نشد

چشم من از دیدنت ، پاییدنت
ذره ای کم سو یا که بسته نشد


پای من از رسیدنت ،داشتنت
ذره ای پانکشید یا که سست نشد

 

باران می آمد

تو را دیدم که میدرخشی
سپرده شدی ب ستاره ها
و ستاره ها به آسمان
آسمان ب اسمان
از هفت اسمان
و آسمان ها به ابر
و ابرها در تجمعشان 
تورا ب باران سپردند
و باران تورا ب زمین آورد
و زمین تو را کاشکی ب من بسپارد... .

 

اهمیت

چقدر یادت مونده فلان سوتی که فلانی داخل کلاس ابتداییت داد؟یا اونوختی که فلانی تویه محله ی بچگیا ضایع شدو همه بهش خندیدن.شاید اگه اینارو اون موقعی که می‌ترسیدم کسی بهم بخنده و یا ضایع بشم و یا حتی بعدش وختی مورد تمسخر بقیه بودم و قرمز میشدمو گور می‌گرفتم, یکی این حرفارو میزد بهم شاید بهترتر کنار میومدم با این مساعل شاید جسارتم بیشتر میبود برای انجام هرکاری.
خلاصه میتونم بگم که "اونقدری که ما به یک چیزی فکر میکنیم بقیه آدمها فکر نمی‌کنند"

باور

یوختایی فک میکنم که چقد جمله ی « دوست داشتنتو باور دارم» میتونه با ارزش باشه جدا از اینکه اون طرفت دوست نداشته باشه یا داشته باشه. اثبات دوست داشتن سختر از گفتتش هست و باورش سخت تر تر... .

ستاره

چشمهایم  را که میبندم .میرم به آسمون ها تا  رویاهایم را گره بزنم به ستاره ای کم سو ، همون ستاره ای کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد آخه ترسم اینه کسی رویاهایم را بدزد . 
اما شبی اسمونو آوردم به زمین ، اینجوری شد که  ستاره ای اومد پایین  خستگی هایم را بدوش کشید اون میدونست اونشب نیومدم بالا ، بدون سوالو جوابی اومد کنارم نشست. براش از کل رویاهام گفتم واینکه  رمغی برای آوردن ب بالا نداشتم . اونم چون میشناخت منو گفت  برای همین اومدم کنار تخت ات. گفت من خودم میبرم بالا با خودم اما باید قول بدی. که وقتی سبک شدی و اروم شدی یا دوباره گردونه زمونه چرخید. دوباره روبه راه شدی بیایی پیش من. رویاهاتو به من فقط بسپاری نه ستاره ای دیگه. منم قولی دادم که هنوز عمل نکردم بهش... .

اذان


مبادا که از توصیف جمالت ب اجماع نرسم
یا که از لحن بیانت به فحوا نرسم
یا از آن خنده ی نابت  ب جنونی برسم
یا از آن مویه بلندت ب حاشا برسم
یا از آنو یا از آنو یا اذان
نه مرغی دارم که سحر بنام اش
نه  نسیمی که صبا بنام اش
قطعه شعری دارم 
که اگر قابلش بدانی 
یا که قاصرش نخوانی
یا که معیوبش ندانی
برایت اذان شود 
از روز ازل تا ثریا صدا شود

 

 

 

 

تفسیر اوصاف

سو  سویه چشمهایت
سو به سویه نگاهت
رو رویه زیبایت
رو به رویه سیمایت
مو مویه سیاهت
قدم قدم به زلفت
پیچ و خم لبانت
انحنای لبخندت
رخ رخه نگارت
نگاره ای از دل زارم
تو را وصف نخواهم کرد
که تو خود وصف عالمی
چگونه وصف تو کنم
که تو در وصف عالم نگنجی

 

شبمرگی

شنبه ام شده مث جمعه . اخر هفته ام فرقی با اول هفته ام نداره. نمیدونم این ماهی که درونش هستم ادامه ی فروردین هس یا اردیبهشت شروع شده. اصن اگه شروع بشه کی تموم میشه. ماه رمضونم نفهمیدم کی اومد و نخواهم فهمید کی رفت. روزمرگی ام تبدیل شده به شبمرگی.... . چه فضاحتی چه تنشی... .

حال

هروخ دلشان خواست آمدند و رفتند
گذشته ای که ب حال ام امد و حالم را بهم زد
اینده ای که نیامده به حال ام آمد و ترسم برمداشت
نه امیدی ب گذشتس ک مرا فراموش کند
نه امیدی ب آینده ک حالم را عوض کند
و این حاله بی حالی ماند بر من