انجماد
در لحظه منجمد شدم، حال دیگر حال نبود، خونده بودم گذشته قشنگه اما باورش نکنم، خونده بودم به گذشته برم اما توش نمونم! حالا زمان میکذرد و من گذاشتم بگذرد... .
پناه میبرم به علیرضا آذر : رو زندگی منجمد سر خوردم و افتادم، یه تیکه ی گنده از عمر رفته قیچی شد
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 1:47
توسط یه پسر خاطره ساز
|