به نام خدا
خودکشی
به نظرت خوشحاله ؟
نمیدونم خانوم جان . چه سوال ها میپرسی بایدم خوشحال باشه ، برش گرندوندیم به این زندگی . خیلیا موهبت این زندگی رو نمیدونن ، قدرشو نمیدونن ، قشنگیاشو نمیبینن اصلا خود تو یکی از قشنگترین قشنگیه زندگیه منی ( به خانومش خیره میشه)
خو حالا نگاش کن ( خانوم خجل میشود) همه که مثل تو فکر نمیکنند ، اگه تو هم منو نداشتی چی ؟ اگه با همه قشنگیای زندگی بازم دلت راضی نبود چی ؟ اصلا قشنگیهای زندگی تو و اون یکیه؟
قبول دارم منکه جای اون نیستم ، اما زندگی ادامه داره دیگه مگه نه ؟ خوشبختانه و یا بدبختانه ! به قول فلاچی (1) که میگه زندگی بدون مسیح ، داونچی و.. بازم زندگی بوده و هست . اصلا به نظرم خودکشی یعنی ناامیدی و نا امیدی هم یعنی گناه برای همین میگن خودکشی گناهه
آره زندگی ادامه داره ، اما به چه قیمتی ؟ چقد میخوایم زجر بکشیم ، شاید اونا اصلا باوری به گناه نداشته باشند . نمیدونم شایدم حق با تو باشه .اما هیچکدوم یک شبه خودکشی به ذهنشون خطور نمیکنه پس ببین این رنجه چقد اذیتشون کرده و چقد باهشون همراه بوده به قول شاعر که میگه خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم (2)
آره رنج رنج رنج ، کلا زندگی دار مکافاته خانوم اما باید قوی باشیم ( دست همسرشو میگیره) ما همو داریم .
شما این اقا رو پیدا کردید ؟ بله ما دیدیمش داشت سقوط میکرد از بالای ساختمون که خوشبختانه حداقل زنده هست ، آره خوشبحتانه لطفا آقا بیایید یک چندجا رو امضا کنید .
یعنی بعد از این چه جوری زندگی کنم؟ نکنه خودکشی رو نشانه ی ضعف بدونن اطرافیانم ؟ اصلا کاشکی زنده نمیموندم ، کاشکی میدونستم صادق هدایت بعد اون خودکشی تویه دریاچه ی فرانسوی چه حسی داشت ؟ وقتی درش آوردن بازم به فکر خودکشی بود؟ شاید باید یه جور دیگه تموم میکردم این زندگی رو ، چقد دلم موسیوی(3) آلبرکامو رو خواست که در انتها فارق از هر دنیایی رویه آّب غوطه ور شده بود و آفتاب رویه بدنش سر میخورد چنین آرامشی... .
هنوزم که داری فکر میکنی خانوم من
آره ، یعنی به نظرت ماها یه روزی خودکشی ممکنه بکنیم ؟ به نظرت انقد ترس برمون میداره خودکشی ؟
من فکر نمیکنم آدمهایی که خودکشی میکنن ترسو هستند یعنی نتونستد در مقابل سختی هاشون و رنج دنیا طاقت بیارند به نظرم خیلی هم قوی هستند که این دنیا رو رها کردند .
آره جانم ، یاده یکی از دوستای هم دانشگاهیم میوفتم ، سارا رو یادته ؟ دوست سارا بود . میگفت تا زمانی که شصتا تا قرص دیازپام رو تو دستت مشت نکردی ، تا زمانی که لیوان آب رو روش نخوردی نمیتونی بفهمی کدوم ور سکه ای . اما همش تو یک ثانیه اتفاق میوفته همون لحظه ای که از خودت میپرسی دوس داری کدوم ور سکه بیوفته رو زمین.
سخته سخته فقط میتونم بگم سخته خانومم . یوختایی آدما جوابی ندارند و اون وقتش الانه . به نظر این آدم همون آدم قبل میشه ؟ مسلما نه . اصلا بازم تکرار میکنه؟ دوس ندارم وقتی بیدار میشه پیشش باشم
دوس دارم اینجوری فکر کنم که پشیمون شده و زندگی دوباره بهش فرصت داده شاید باید دنبال چرایی زندگیش بگرده به قول نیچه که میگه چرایی زندگیتو پیدا کن به چگونیش فکر نکن .
ممنونم ازتون که پسرمونو رو نجات دادید ، سر پرستار گفت که روند بهبودش داره سریع تر میگذره . ممنونم ازتون.نمیدونم چه جوری این لطفتون رو جبران کنم .
بیشتر مراقبش باشید . خدانگهدار
1 : نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فلاچی
2 : تومور از علیرضا آذر
3 : مرگ خوش از آلبرکامو