اتوبوس

اون روز فقط پنجا تومن تویه جیبم بود ، پنجا تومنی ک میشد باهش دو سه وعده غذا بخورم اما انگاری فقط یک بلیت یکطرفه لازم داشتم برای تمام شدن که نه ، برای رفتن به سمت تموم شدن... .

اتوبوس دوم از اتوبوس اول نا آشناتر بود اما همین جذابش میکرد ، با هر ایستگاه تعداد آدمها کمتر میشد و من بی اهمیت به مقصد فقط ایستگاه به ایستگاه خیره بودم به بیرون ، آدمهایی که منتظر اتوبوس بودن تویه ایستگاه . چشم بهم زدم که دیدم حومه شهر هستم . مزرعه مانند بود البته نه مث تو فیلمای خارجی انگاری سبزی برداشت میکردن و خانمهایی که چادر به کمر بستند و کار میکنند . هنوزم دلیل برگشت پیدا نکرده بودم و میترسیدم بعد اینکه مقصد برسم چیکار کنم؟! 

دوست داشتم تا بی نهایت این اتوبوس ادامه داشت ، شاید میتونستم بخوابم و وقتی بلند شم جایی غیر اینجا بودم و یا خودمو ب مسیر بسپارم اما نشد نشد نشد ... پیاده شدم رفتم اونور خیابون واستادم و منتظر اتوبوسی ب سمت شهر... عصر رو تویه کتابخونه ای گذروندنم ، خوابم میومد اما نمیتونستم بخوابم یکمی دراز کشیدم  .تویه نماز خونه اشون میدونستم اجازه خواب ندارم ، همین ترس باعث میشد هر چند رویا می‌دیدم بر باد می‌رفت ... داشت شب میشد که دوستم زنگ زد رفتم خونشون بازی کردیم ، فیلم دیدیم و بعد رفتم خونه با پنجا تومنی که مچاله شده بود تویه جیبم...

آره همیشه برگشتن دلیل نمیخواد فقط باید برگشت...

کی ام من ؟

نه غمم که دنبال شادی بگردم

نه آه ام که دنبال سودا بگردم

نه سردم ک گرمی بخواهم

نه چاهم که گریه بخواهم 

کیم من؟! 

نه کجم که دنبال صافی بگردم

نه ماتم که دنبال وضوح بگردم

نه شانسم که دنبال یاری بگردم

نه ششم که دنبال جفتی بگردم

کیم من ؟!

خودکشی

به نام خدا

خودکشی

 

به نظرت خوشحاله ؟

نمیدونم خانوم جان . چه سوال ها میپرسی بایدم خوشحال باشه ، برش گرندوندیم به این زندگی . خیلیا موهبت این زندگی رو نمیدونن ، قدرشو نمیدونن ، قشنگیاشو نمیبینن اصلا خود تو یکی از قشنگترین قشنگیه زندگیه منی ( به خانومش خیره میشه)

خو حالا نگاش کن ( خانوم خجل میشود) همه که مثل تو فکر نمیکنند ، اگه تو هم منو نداشتی چی ؟ اگه با همه قشنگیای زندگی بازم دلت راضی نبود چی ؟ اصلا قشنگیهای زندگی تو و اون یکیه؟

قبول دارم منکه جای اون نیستم ، اما زندگی ادامه داره دیگه مگه نه ؟ خوشبختانه و یا بدبختانه ! به قول فلاچی (1) که میگه زندگی بدون مسیح ، داونچی و.. بازم زندگی بوده و هست . اصلا به نظرم خودکشی یعنی ناامیدی و نا امیدی هم یعنی گناه برای همین میگن خودکشی گناهه

آره زندگی ادامه داره ، اما به چه قیمتی ؟ چقد میخوایم زجر بکشیم ، شاید اونا اصلا باوری به گناه نداشته باشند . نمیدونم شایدم حق با تو باشه .اما هیچکدوم یک شبه خودکشی به ذهنشون خطور نمیکنه پس ببین این رنجه چقد اذیتشون کرده و چقد باهشون همراه بوده به قول شاعر که میگه خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم

 

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم (2)

آره رنج رنج رنج ، کلا زندگی دار مکافاته خانوم اما باید قوی باشیم ( دست همسرشو میگیره) ما همو داریم .

شما این اقا رو پیدا کردید ؟ بله ما دیدیمش داشت سقوط میکرد از بالای ساختمون که خوشبختانه حداقل زنده هست ، آره خوشبحتانه لطفا آقا بیایید یک چندجا رو امضا کنید .

یعنی بعد از این چه جوری زندگی کنم؟ نکنه خودکشی رو نشانه ی ضعف بدونن اطرافیانم ؟ اصلا کاشکی زنده نمیموندم ، کاشکی میدونستم صادق هدایت بعد اون خودکشی تویه دریاچه ی فرانسوی چه حسی داشت ؟ وقتی درش آوردن بازم به فکر خودکشی بود؟ شاید باید یه جور دیگه تموم میکردم این زندگی رو ، چقد دلم موسیوی(3) آلبرکامو رو خواست که در انتها فارق از هر دنیایی رویه آّب غوطه ور شده بود و آفتاب رویه بدنش سر میخورد چنین آرامشی... .

هنوزم که داری فکر میکنی خانوم من

آره ، یعنی به نظرت ماها یه روزی خودکشی ممکنه بکنیم ؟ به نظرت انقد ترس برمون میداره خودکشی ؟

من فکر نمیکنم آدمهایی که خودکشی میکنن ترسو هستند یعنی نتونستد در مقابل سختی هاشون و رنج دنیا طاقت بیارند به نظرم خیلی هم قوی هستند که این دنیا رو رها کردند .

آره جانم ، یاده یکی از دوستای هم دانشگاهیم میوفتم ، سارا رو یادته ؟ دوست سارا بود . میگفت تا زمانی که شصتا تا قرص دیازپام رو تو دستت مشت نکردی ، تا زمانی که لیوان آب رو روش نخوردی نمیتونی بفهمی کدوم ور سکه ای . اما همش تو یک ثانیه اتفاق میوفته همون لحظه ای که از خودت میپرسی دوس داری کدوم ور سکه بیوفته رو زمین.

سخته سخته فقط میتونم بگم سخته خانومم . یوختایی آدما جوابی ندارند و اون وقتش الانه . به نظر این آدم همون آدم قبل میشه ؟ مسلما نه . اصلا بازم تکرار میکنه؟ دوس ندارم وقتی بیدار میشه پیشش باشم

 دوس دارم اینجوری فکر کنم که پشیمون شده و زندگی دوباره بهش فرصت داده شاید باید دنبال چرایی زندگیش بگرده به قول نیچه که میگه چرایی زندگیتو پیدا کن به چگونیش فکر نکن .

ممنونم ازتون که پسرمونو رو نجات دادید ، سر پرستار گفت که روند بهبودش داره سریع تر میگذره . ممنونم ازتون.نمیدونم چه جوری این لطفتون رو جبران کنم .

بیشتر مراقبش باشید . خدانگهدار

 

1 : نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فلاچی

2 :  تومور از علیرضا آذر

3 : مرگ خوش از آلبرکامو

 

 

 

 

 

 

ندارد

اره راست می‌گفت ، شاید ما دلتنگ دوست داشته شدن شده بودیم... .

دوست دارمت

من تو را در نهایت بی نهایت دوست دارم

من تو را پی هر نفسه بی نفسی دوست دارم

من تو را بی بهانه با بهانه دوست دارم

من تو را عاجزانه ، ملتمسانه دوست دارم

من تو را پس شکستنه هر بغضم دوست دارم

من تو را با لرزش گلویم دوست دارم

من تو را با خیسیه چشمم دوست دارم

من تو را با دلشوریه دوریت دوست دارم

من تو را با دستان بی جفتش دوست دارم

من تو را با دلتنگی‌هایه شبانه ام دوست دارم

من تو را با بالشت خیس هر شبم دوست دارم

من تو را از این فاصله ی دور دوست دارم... .

امضا🦚