پذیرش

سخت گریه ام می آید

چشم هایم خشک شده اند

رفتنا اذیتم نمی کنند

بودنا امیدم نمیدهند

آهنگا و خاطرات آه دارند اما ناله و سوز ندارند

دارم صدای هق هق هایم را فراموش میکنم

دارم قدم هایم را سبک تر میکنم

خوب یا بد؟!

 

 

 

عکس

دوس داشتم بعد آنکه ظهور کردی چاپ شوی

دوس داشتم بعد هر چاپ زیر دستگاه ، لمس شوی

دوس داشتم بعد هر لمس ، مانوس شوم

یا که با هر یادی ، مأیوس نشوم

یا که مبادا با خاطرهامون گم‌ بشوم

یا با ثانیه ای دود شوم ، محو شوم ، افقه خیره شوم

خاطرها پس هر رهگذری میگذرند

خاطرها پیش هر ورقی می شکنند

من از آن نسل بودم که نگاهت کردم

من از آن نسل بودم که خیره سجودت کردم

من از تکه زمانی بودم که تو را قاب هر اتاقش میکرد

من از تکه زمانی بودم که تو را کعبه ی هر رازونیازش میکرد

«حالا که چاپ شدی ، ظهورت مبارک باد»

امضا 🦚